اسكندر بيگ تركمان

832

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اين دفتر و اثناى گزارش اخبار اشعار شده كه بعضى وقايع روميه كه داخل وقايع ايران نيست بنا بر مناسبت مقام در اين اوقات و طى احوال شريف شهريار آفاق رقم نگارش مييابد اكنون مناسب چنان ديد كه رشتهء از احوال ولى محمد خان و سبب عزيمت او بدرگاه فلك نشان نگاشته كلك بيان گرداند كه متعطشان بوادى سخن را موجب سيرابى گردد . گفتار در اختلال احوال ولى محمد خان پادشاه اوزبك و سبب انصراف دولت و عزيمت او بدرگاه فلك رقعت شهريار گردون حشمت حجله آرايان ابكار معانى و پيرايه بندان انجمن سخندانى عشرتگاه سخن را بدينگونه آرايش داده‌اند و دار الملك معنى را بدين نمط آذين بسته كه چون ولى محمد خان بن جانى بيك سلطان خواهر زادهء عبداللّه خان بعد از فوت برادرش باقيخان باتفاق آقاوائى بر سرير سلطنت ماوراء النهر و تركستان جلوس نمود و امراء و سرداران اوزبكيه پاى در دائره متابعتش نهاده در امر سلطنت و فرمانروائى تمكن و استقلال يافت و او بنوعى كه راقم اين اوراق پريشان از واردين آن ولايت استماع نموده با برادر زادگان و اقربا در كمال اشفاق و مهربانى سلوك نموده ايالت ولايت سمرقند را ببرادرزاده خود امام قلى سلطان ولد دين - محمد خان و ولايت بلخ و اندخود و شبرغان و محال اين طرف آب آمويه را ببرادرزادهء ديگر خودندر محمد - برادر او داده جهت هر يك اتاليقى تعيين كرد و ايشان مدتها در اطاعت و فرمانبردادى عم عاليقدر ثابت قدم بوده سر از طوق طاعت گزارى نميپيچيدند . رفته رفته امام قلى سلطان كه پسر بزرگتر و در سمرقند بود از نشاط و غرور و جوانى سرمست گشته بتحريك طبع جاه دوست هواپرست و اغواى جمعى جاهلان فتنه اندوز بيدولت كه نزد او فراهم آمده بودند اتاليق خود را بقتل آورده آثار خلاف بظهور آورد ولى محمد خان از جسارت و خودرائى برادر زاده آزرده شده اعمال و اطوار او موجب انحراف مزاج پادشاه گرديد و به جهت تأديب و گوشمال برادرزاده و تفريق مفسدان عنان عزيمت بصوب سمرقند معطوف داشت امام قلى سلطان تاب توقف نياورده از آنجا روانه جانب بلخ شد و از آب آمويه عبور كرده بندر محمد سلطان برادر كوچكتر خود پيوست او نيز اقتداء ببرادر بزرك خود كرده اتاليق خود را كه ناصح برادران بود بقتل هر دو برادر بمعاونت يكديگر خيال استقلال كرده با عم بزرگوار دل دگرگون ساختند و نخست كس به خدمت عم [ 589 ] فرستاده جهت رفع حجت عذر بىادبيها خواستند و امام قلى سلطان معروض داشت كه چون در سمرقند باغواى جاهلان و سعايت مفسدان بعضى امور بظهور پيوست و از جانب پادشاه استشمام رايحهء بىالتفاتى شد بنابر آن ترك سمرقند كرده ببلخ آمدم و بر آن حضرت ظاهر است كه حاصل ولايت بلخ و مضافات كه ببرادر مخلص عنايت شده بود اكنون بمرسوم لشكريان و اخراجات هر دو برادر كفايت نيست و التماس نموده بود كه آن ولايت را مخصوص او گردانيده ولايت حصار شادمان و قندر دلقلان و توابع كه ببلخ اقرب است ببرادر كوچكتر تفويض نمايند . ولى محمد خان چون از اطوار برادر زادگان استشمام رايحهء خلاف كرده بود نخواست كه او را زياده مكنت و ثروتى باشد اين التماس از حليهء قبول عارى ماند آن ولايت را به گوهر -